خلاصه داستان : "ایسی هیودو" یک پسر نوجوان دبیرستانی با خصوصیات معمول هم سن و سالانش است که در روابط اجتماعی موفق نیست و همیشه تنها میماند. بعد از اینکه در اولین قرارش کشته میشود...
خلاصه داستان : آوای یوفونیوم (به ژاپنی: Hibike! Euphonium و به انگلیسی: Sound! Euphonium) نام سریال ژاپنی محصول استودیو کیوتو انیمیشن (به انگلیسی: Kyoto Animation) میباشد که در سال ۲۰۱۵ و به کارگردانی تاتسویا ایشیهارا (به انگلیسی: Tatsuya Ishihara) ساخته شده است. این مجموعه در ۱۲ قسمت نمایش داده میشود و داستان آن درباره دختر جوانی به نام کیومیکو اومائه (به انگلیسی: Kumiko Oumae) میباشد که با گروه موسیقی دوران دبیرستانش ملاقات میکند و تصمیم میگیرد دوباره گروه موسیقی قدیم را با گرفتن اعضای جدید احیا کند اما…
خلاصه داستان : در آینده ، زندگی بین دنیای دیجیتال و فیزیکی رو به تیرگی می رود. مرز بین تکنولوژی و بشریت به ماورای تصورات کشیده میشود با موجوداتی که باعث ایجاد هم دنیای فیزیکی والکتریکی می شوند.با یکی شدن انسان و ماشین -یک سطح فرمانشی/سیبرنتیک زندگی خلق می شود-زندگی که تا تعریف دوباره بشریت ادامه می یابد.
خلاصه داستان : ایپو، پسر یه صاحب قایق ماهیگیریه که برای افزایش اعتماد به نفس، بوکس کار میکنه. با انجام تمرینات شدید و ارادهی بالا، ایپو به دنبال کسب عنوان سبکوزن ژاپنه...
خلاصه داستان : ساترو فوجینوما یک مانگاکای 29 ساله است که بعد از شروع به کار کردنش تلاش می کند تا اسمی در کند. ولی این تنها دغدغه ساترو در زندگی اش نبود او یک قابلیت فراطبیعی خاص هم دارد که به اجبار به زمان قبل از وقوع یک حادثه فاجعه آمیز یا مرگ فرستاده می شود تا آنقدر زمان را تکرار کند که از حادثه جلوگیری شود. یک روز او درگیر حادثه ای می شود که برای او به عنوان قاتل پاپوش درست می کنند. ساترو برای نجات قربانی خودش را به گذشته می فرستد و به زمانی می رسد که در مدرسه ابتدایی بوده درست یک ماه قبل از ناپدید شدن همکلاسیش، کایو هینازوکی. ساترو حالا باید کایو را پیدا کند و راز ناپدید شدنش را کشف کند...
خلاصه داستان : شیمازو تویوهیسا کیست، که درگیر جنگ سکیگاهارا میشود و زخم مهلکی از نائوماسا میخورد و همان طور که شکست خورده در جنگ و با خونریزی زیاد در میدان پر از کشته راه میرفت خودش را در مقابل در و راهرویی می بیند و مردی که پشت یک میز منتظر اوست اسمش موراساکی است کسی که تویوهیسا را از طریق همان در به دنیای دیگری می فرستد. تویوهیساوقتی از خواب بیدار می شود جنگجویان بزرگی را می بیند که مانند او منتقل شدند و در قالب گروهی به اسم سرگردانان قرار گرفته اند. ولی این گروه چه وظیفه ای دارد؟ چه سرنوشتی در انتظار تویوهیسا و دیگران است؟
خلاصه داستان : خلاصه داستان: آدمی در شهر متحرکی به نام "پِلَنتِیشن" سکنا گزیده و خلبانهایی در قسمتی از آن به نام "میستیلتین" یا "قفس پرنده" بوجود آوردهاند. بچههایی که در این قفس گیر افتادهاند، هیچگاه رنگ آسمان نمیبینند و مجبور هستند برای ارتقای خود مبارزاتی بوسیلهی رباتهایی جنگی به نام فرانکس با موجوداتی عجیب به نام "کیوریو" انجام دهند. این مبارزهها ضامن حیات این بچهها خواهد بود. پسرک قصهی ما "هیرو" که با لقب "کد016" شناخته میشود دارای مشکلاتی هست که موجب نادیده گرفته شدن او میشود، به همین خاطر وجودش غیرضروری شمرده میشود. چرا که عدم توانایی در راندن "فرانکس" مساوی با از دست دادن موجودیت است. اما دست روزگار دخترکی مرموز به نام "زیرو تو" را که دو شاخ بر سر دارد را در سر راه او قرار میدهد...
خلاصه داستان : یه روز ساکوراکوجی سوار بر اتوبوس آدمایی رو میبینه که زنده زنده با یه آتش آبی رنگ میسوزن و پسری همسن و سال خودش بدون اینکه آسیب ببینه بالاسرشون ایستاده. روز بعد به همون محل برمیگرده اما هیچ اثری از اجساد یا مدارکی دال بر وقوع قتل پیدا نمیکنه غیر از یه آتش کوچک. بعد از اون ساکورا به کلاسش میره و متوجه میشه که اوگامی رِی، دانش آموز انتقالی جدید، که فقط به دست چپش دستکشی سیاهرنگ پوشیده، دقیقا شبیه پسریه که روز قبل دیده بود...
خلاصه داستان : ماهيرو و يوشينو دوستان قديمی هستند، اما يک روز پس از قتل خانواده ماهيرو، وی ناپديد می شود. مدتی بعد همزمان با آشوب زدگی دنيا، ماهيرو با هدف يافتن قاتل خواهر عزيزش، بازميگردد و اکنون کمکِ جادوگر عصر جديد، هاکازه، را نيز به همراه دارد. پای يوشينو نيز به اين ماجرا باز می شود، هرچند هاکازه نگرانی های مهمتری دارد. جهان هر لحظه ممکن است به پايان کار خود برسد و تنها اوست که توانايی جلوگيری از اين واقعه را دارد. هر چه تهديد پايان جهان نزديک می شود، رازهايی از گذشته پسرها افشا خواهد شد و آن ها ناچار به انتخاب بين همراهی با هاکازه يا قرار گرفتن در برابر او خواهند شد...
خلاصه داستان : تاتسومی یک جنگجو است که به همراه دو دوست دوران بچگیش برای تامین هزینههای روستایشان به پایتخت سفر میکنند تا در آنجا با شکار هیولاها و پیوستن به ارتش بتوانند روستای خود را نجات دهند، اما در پایتخت هیولاهایی زندگی میکنند که از تمام هیولاهای جهان مخوفتر هستن...